تبلیغات
ابوذر غفاری - کربلا شکست یا پیروزی (1

ابوذر غفاری

کربلا شکست یا پیروزی (1
موضوع:
یکشنبه 5 آذر 1391 06:26 ق.ظ

کربلا شکست یا پیروزی (1)
درباره قیام عاشورا و نهضت حسینی، نوشته های فراوانی وجود دارد و تحقیق ها و تحلیلهای مختلفی را می توان یافت که هر کدام شیوه های خاصی را دارند. در سالهای اخیر نوشته ها و اندیشه ها رو به تحلیل واقعه و اندیشه های قیام شده و اینکه واقعه، چه تاثیری بر جامعه اسلامی داشته است؟! و هدف از این نهضت و واقعه چه بوده؟! و چه انگیزه های برای این قیام بوده است؟! وچه چیزی باعث شده واقعه کربلا یک جریان ماندگار باشد؟! و الگوی برای تمام قیام ها بوده است ؟ از حسین (علیه السلام) می توان دریا؛ دریا سخن گفت و در کلام حسین می توان، آسمان ؛ آسمان باورهای مقدسی یافت که باورهای ما امروز بخش اندکی از آن بیکرانه پر شکوه است. فرهنگ حسین(علیه السلام) ترجمان فرهنگ عمومی و علوی است و اصلاح هرچیزی که رنگ فساد به خود گرفته است.

یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت
در بند آن مباش که مضمون نمانده است .
بهترین ثمره از این بحث ها وتحلیل ها معرفت است که چه شیرین است این عطیه الهی، که بر بندگان شایسته خود عطا کرده است و بر سرسفره آسمانی که مالامال از معرفت و عشق است در کنار امام معرفت ها حسین بن علی مهمان کرده است. پس باید معرفت و شناخت را نسبت به این امام افزایش دهیم و سعی کنیم درس های عملی این امام را در زندگی خود به کار بگیریم. این تحقیق به هدف تحلیل مختصر بعضی امور مربوط به موضوع و روشن کردن دوطرف قضیه (واقعه) و آثار قیام چه در زمان بنی امیه و بنی عباس و چه دوران کنونی و اهداف دنبال می نماید.حال سوالی که مطرح است این است که برسی این قیام چه سودی دارد؛ زمانی که نه حاکمان، بنی امیه هستند و نه بنی عباس و نه ما از آنها هستیم و نه حاکمان آنها بر ما حکومت می کنند؛ امروز نیز انواع گوناگون جنگها و مبارزه ها هست و کسی که این جمله را گفت (کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا)
بی جهت نگفته است جریانات تاریخی هر روز تکرار می شود درست است تاکتیک ها و روش ها فرق می کند اما جنگ حق و باطل همیشه هست! افرادی که به اسم دین و به اسم اسلام قصد به ریشه کن کردن اسلام دارند؛که در هر دوری با عنوانی مجاهد یا انقلابی و عنوان های دیگر؛ باید این وقایع مورد تحلیل واقع شود تا متوجه شویم در چنین شرایطی چگونه عمل کنیم حوادث تاریخی هرروز به شکلی تکرار می شود. امروز من و شما در صحنه هستیم که یک طرف صحنه حسین بن علی ها( علیه السلام) و طرف دیگر یزیدها قرار گرفته است.
تعجب نکنید حق و باطل همیشه مقابل همدیگر هستند که دق دقه دین دارند وکسانی قصد براندازی دین دارند مگر می شود برای براندازی دین از دین استفاده کرد؟!
امروز برای من و شما عاشورایی است و انقلاب اسلامی یکی ازثمرهای پربرکت است و این مجال کم است برای روشن کردن تاثیر قیام کربلا بر انقلاب اسلامی.
سوال مهم این است که مادر کدام صف ایستاده ایم کوفی در صف عبیدله و یا سپاه حسین علیه السلام) ان شاء الله این مقاله برای باعث اندکی تأمل بیشتر باشد براینکه ما کجای این راه پرخطر ایستاده ایم و چه خوب سروده که:
طریق عشق بسی خطرناک است
نعوذبالله اگر ره به مقصد نبری
و ما بر این باور هستیم قیام حسین (علیه السلام) الگو برای تمام قیام ها و جریانهای انقلابی است و درسهای عملی فراوانی دارد که انشاء الله در تمام مراحل زندگی مورد استفاده واقع شود. ان شاء الله.

بررسی شخصیت یزید و امام حسین (علیه السلام)

برای اینکه نسبت به واقعه چشم اندازی داشته باشیم و پیش زمینه داشته باشیم از افراد دخیل قیام و اینکه قهرمانان شکست و یا پیروزی واقعی است؟ باید با دو لشکر آشنا شویم و بدانیم از چه خاندانی بوده اند و چرا دست به اقدامی اینچنین زده اند: ابتدا از خاندان یزید شروع می کنیم.

1) آیین ابوسفیان (جد یزید):

بیشتر اعراب جاهلیت قبل از بعثت بت می پرستیدند تا به وسیله پرستش بت به خدا نزدیک، شوند ] ما نَعبُدهم اِلا لیُقَربونا الی لله زُلفی[ با اینکه بت می پرستیدند به خدا معتقد بودند ولی ابوسفیان در آن زمان زندیقی بود و به چیزی عقیده نداشت. معریزی نقل، می کند: ابوسفیان در پناه منافقین بود و در زمان جاهلیت زندیق بود.

2) دشمن ابوسفیان با پیامبر

ابوسفیان در هرم دشمنان اسلام بود که چند نمونه ذکر می کنیم: ابوسفیان نزد ابوطالب آمد و گفت: برادر زاده تو خدایان ما را سبّ می کند یا جلوی او را بگیر یا او را می کشیم.
از جمله دشمنی او در جلسه (دارالندوه) برای کشدن رسول الله و جمع شدن جوانان از هر طائف برای قتل رسول الله و دیگر دشمنی وی می توان اشاره نمود در جنگ اُحُد چهل پیمانه طلا خرج کرد که هر پیمانه 42 مثقال طلا داشت و در جنگ شرکت کرد و 70 نفر را کشت که از جمله شهدا، حمزه بن عبدالمطلب است. ابوسفیان بعد از کشته شدن حمزه با سر نیزه به حنجر او می زد و می گفت: بچش ای کسی که عاق شدی و پای خود را به قبر حمزه می زد و می گفت: ای اباعماره ببین امروز به دست ما افتاده و به دست فرزندانم آن امری که می جنگیدی و با آن بازی می کنند] منظور خلافت بوده است[.
او در بسیاری از مواردی دشمنی خود را با پیامبر ابراز کرد.

3) اسلام ابوسفیان

ابوسفیان در جواب عموی پیامبر (عباس) که آیا دقت آن نشده او رسول خدا است گفت: این امر بر من ثابت نشده است و زمانی که او را تهدید بر مرگ کردند و وی اجبار ایمان آورد.

4) اوصاف ابوسفیان

از اوصاف او می توان به انکار معاد اشاره کرد طبری در کتاب تاریخ خود ابوسفیان در زمان خلافت عثمانی آمد و گفت: ای بنی عبدالمناف خلافت را مثل توپ به هم پاس بدهید که من بهشت و دوزخ نمی بینم.

5) لعن پیامبر

در 7 مورد است که پیامبر اکرم (ص) ابوسفیان را مورد لعن قرار داده است که کسی نمی تواند آن را انکار کند:
1. روزی که پیامبر از مکه به سوی طائف می رفت تا قبیله ثقیف را به اسلام دعوت کند، ابوسفیان او را ؟ نمود و ضمن تکذیب پیامبر وعده انتقام به او داد در این زمان پیامبر او را لعن کرد.
2. واقعه که منجر به جنگ بدر شد قافله تجاری که به شام می رفت مسلمانان جلوی قافله را گرفتند و ابوسفیان جز را که شنید مانع از به غنیمت گرفتن مسلمین شد همین امر باعث شد پیامبر او را لعن کند و همین واقعه جز به جنگ بدر شد.
3. ابوسفیان در جنگ بدر پایین کوه و رسول اکرم بالای کوه که ابوسفیان می گفت (زنده باد هُبَل) که پیامبر جلوی مسلمین 10 بار او را مورد لعن قرار داد.
4. در موارد دیگر روزی بود که با احزاب قبیله عظفان و یهود به مدینه یورش بردند در این هنگام پیامبر او را مورد لعن قرار داد.
5. روز شتر قرمز
6. روزی عده ای در عقبه به کمین نشسته بودند تا شتر پیامبر را رم دهند آنان 12 نفر بودند که یکی از آنها ابوسفیان بود که حضرت آن را مورد لعن و نفرین قرار داد.
7. روزی که ابوسفیان با عده ای از قریش نزد رسول اکرم آمدند و آن حضرت را از آمدن به مسجد الحرام بازداشتند آن روز حدییه بود که او را پیامبر لعن کرد.

6) معاویه پدر یزید:

1. (معاویه قبل از اسلام): همراه پدرش ابوسفیان در جنگ ها شرکت داشت و تا پایان فتح مکه، بر شرک خود باقی ماند و اگر فتح مکه نبود بر شرک خود می باقی ماند و لذا از روی رغبت بلکه از روی ترس اسلام آورد.
2. (معاویه دشمنی با اسلام): بنی امیه با بیش از یک قرن به نام اسلام حکومت کردند و بیشترین قدرت خود را برای نابودی اسلام و دور کردن میراث نبوت از دسترس جامعه اسلامی به کار گرفتند و با قومی راسخ سعی بر نابودی مظاهر اسلامی داشت. ذبیربن بکار می نویسد: مُطرف فرزند مغیره بن شعبه می گوید: من و پدرم در عصر خلافت معاویه به شام رفته بودیم هر روز پدرم به دیدن معاویه می رفت و برگشت از او مدح می کرد. یک شب از خوردن شام خودداری کرد و در خود فرو رفت پرسیدم: چه اتفاقی افتاده است؟! گفت: امروز تود خبث ترین شخص آمده ام! گفتم: برای چه؟گفت امروز جلسه خالی از اغیار بود به او گفتم خوب است به آرزوی خود رسیدی وقت آن شده با بنی هاشم مهربان باشی
و صله رحم کنی و نام نیکی از خود به جای بگذاری. معاویه گفت: هیهات! هیهات! اصلاً امکان ندارد. باید هر روز روزی 5 بار نام این مرد هاشمی ذکر شود بر مأذنه های مساجد و به بزرگی یاد کنند به خدا سوگند آرام نخواهم نشست تا این نام را دفن کنم.
3. (معاویه و گناهان کبیره): او از هیچ گناهی ابای نداشت و علناً در بین مردم و با تجری و جرأت تمام کارهای خلاف را انجام می داد.

1- شرب خمر معاویه:

احمدبن حمبل از طریق عبدالله بن بریده نقل کرد و گفت: من و پدرم بر معاویه وارد شدیم اما ما را بر فرشی، نشانید و بعد طعامی را تناول نمودیم پس شراب آورند، معاویه نوشید و پدرم را دعوت به نوشیدن کرد پدرم گفت: از زمانی که پیامبر حرام کرد نیاشامیدم. در حالی که پیامبر گفت: نوشیدن شراب مثل عبادت کننده بت می ماند.

2- معاویه و ربا خواری:

ظرف طلا را با آب ان می فروخت و جزء وزنش حساب می کرد پیامبر را خوار و ربا دهنده را لعن کرده است و طبق حدیث از اعمالی است که لعن بر آن مترتب است.

3- بدعت در نماز عیدین:

« زمان هیچ یک از خلفا نماز عیدین اذان نداشت ولی در زمان معاویه بدعت صورت گرفت و اذان ذکر شد.

4- معاویه و اتمام نماز در سفر:

معاویه هر جا که می خواست نماز را کامل می خواند و هر جا که می خواست به قصد می خواند و حکم خدا را به استهزاء گرفته بود.

5- ترک حدالهی:

چند نفر دزد را نزد معاویه آوردند 9 نفر را دستشان را قطع کردو یکی را به خواست مادرش از او درگذشت و از حکم خدا که ] السارق و السارقه فأقطعوایدیها[ سرباز زد.

6- معاویه و پوشیدن لباس حرام:

مقدام به معاویه گفت: آیا نمی دانی رسول اکرم حریر را حرام کرده است؟ گفت آری و آیا نمی دانی پوشیدن و سوار شدن بر حرام گوشت حرام است؟ گفت: آری ... مقدام گفت: به خداسوگند تمام این ها را در خانه تو دیدم. معاویه گفت:می دانم از دست تو نجات نمی یابم.

7- معاویه تلبیه را فقط به جهت مخالفت با حضرت علی (علیه السلام) ترک کرد.

از جمله اوصاف او به صورت شمارشی می توان نماز جمعه را در روز چهارشنبه و صبح بین دو خواهر که حکم به جواز داده است و دیگر امور.

8- جنایات معاویه در اواخر حکومت حضرت علی (علیه السلام):

1. به شهادت رساندن کمیل بن زیاد- حجر بن عدی
2. بعیت گرفتن برای یزید خلاف پیمان با امام حسن (علیه السلام)
3. تلاش معاویه بر سبّ و لعن حضرت علی (علیه السلام)
4. او با روش قتل یاران حضرت تا بنی هاشم را نابود کند.

9- اهداف معاویه برای نابودی بنی هاشم:

1. جلوگیری از فضائل و نشر آن بر مردم
2. ایجاد لعن و سب حضرت علی (علیه السلام)
حضرت در سوم شعبان سال چهارم هجرت به دنیا آمد. در تمام مدت کودکی اش در کنار جدش بود هیچ گاه حتی در وقت نماز از او جدا نمی شد. احادیث زیادی بر فضیلت این دو برادر آمده است: (الحسن و الحسین سیدی شباب اهل الجنه) در موارد کثیری این احادیث را نقل کردند تا از شدت علاقه خود را به این دو فرزند زهرا را به مردم بفهماند و فرمود: ]هما ریحانی من الدنیا[.
در کتاب «اخبار الدول و آثار الاوّل» آمده است، هنگامی که حسین (علیه السلام)متولد شد و پیامبر از این قضیه مطلّع شد؛ حضرت به خانه زهرا آمدند؛ و او را در برگرفتند در گوش راست او اذان و در گوش چپ آن حضرت اقامه گفتند؛ و جبرئیل نازل شد وگفت او را چنین بنامید همان گونه که برای حسن این گونه شد.

2) عبادت امام:

از زمخثری در کتاب ربیع الابرار نقل می کند: حسین بن علی را مشغول طواف دیدم که به طرف مقام اسماعیل می رفت و نماز به جا می آورد صورت بر مقام نهاد و فرمود: عبیدک بفنائک سائل بفنائك
این جمله را مکرر ذکر کرد بعد از مقام بیرون آمد گذرش به سائل افتاد که مشغول خوردن تکه نانی بود حضرت در کنار او نشست و گفت اگر صدقه نبود از آن می خوردم و آن را دعوت به خانه اش کرد و به او لباس و غذا داد. از عبدا.. بن البر نقل می کنند: حسین (علیه السلام)مردی فاضل و دین دار بود نماز و روزه و حج زیاد انجام می داد.
عبدالله بن عبید عمیر نقل می کند: حضرت 25 بار حج را پیاده انجام داد در حالی که اسبان نجیب همراه او بودند.

3) حلم امام:

از آن حضرت نقل می کنند: اگر کسی در گوش من دشنام بدهد و در گوش دیگری عذرخواهی کند از او قبول می کنم چون پدرم علی بن ابی طالب از جدم رسول لله شنیدند: ] لا یَرِو الحوفر من لم یقبل العُذر مِن مُحق و مبطل[ وارد حوض کوثر نمی شود کسی که عذر پذیر نباشد چه حق داشته باشد چه نه.

4) شخصیت امام حسین (علیه السلام)از دیدگاه اهل سنت:

از ابن سیرین نقل می کنند: آسمان بعد از شهادت یحیی بن زکریا برکی جز حسین بن علی(علیه السلام) نگریست و هنگامی که کشته شد آسمان سیاه شد و تا 7 شبانه روز مثل لخته خون می ماند آسمان.
ابن حجر اسقلانی نقل می کنند: حسین بن علی ابی طالب هاشمی، ابوعبدالله، مدنی، نوه رسول لله و دسته گل او از دنیا و یکی از دو بزرگواران اهل بهشت است.

شجاعت امام:

حضرت در جنگ جمل و صفین حضور داشتند حضرت در گرفتن آب از دست شامیان دست داشت. امام پس از آن فرمودند: ]اول فتح ببرکه الحسین[. امام کاملاً از اوضاع سیاسی در زمان برادرشان آگاه بود. ایشان دعوت مردم عراق را حتی بعد از شهادت برادرشان قبول نکردند و فرمودند: تا معاویه زنده است دست به اقدامی نباید زد؛ 10 سال حکومت معاویه را تحمل کردند و این موضوع سیاسی و نکته مهم است که کمتر کسی متوجه آن است و دلیلش آن است که اکثراً امام حسین (علیه السلام)را به حرکت انقلابی وی می شناسند.

شهادت امام:

سیوطی در تاریخ الخلفا ص160 نقل می کند: شهادت و قتل او در روز عاشورا بود در آن روز آسمان تا 6 ماه بعد از شهادتش سرخ شد و در آن روز خورشید گرفت و هیچ سنگی در بیت المقدس جابه جا نمی شد مگر اینکه زیر آن خون جاری می شد.
در فضائل و کرامات این خاندان مطالب کثیری است، که در این مقاله مجال آن نیست و در حد وسع مقاله توضیح داده شد.

شکست و پیروزی

بعد از بررسی شخصیت دوطرف واقعه و بررسی خاندان موضوع اصلی را بحث می کنیم که شکست و پیروزی از آن کدام طرف است برای اینکه بدانیم شکست یا پیروزی برای کدام است، باید شکست را برسی کنیم و علامات آن و اینکه شکست واقعی چیست را کنکاش کنیم و بعد پیروزی را به همین شکل برسی کنیم. رهبر کبیر انقلاب می فرمایند: ]شهادت سید الشهدا(علیه السلام) به اسلام هیچ لطمه وارد نیاورد. اسلام را جلو برد اگر نبرد شهادت ایشان معاویه و پسرش اسلام را جور دیگر جلوه می دادند. به اسم خلیفه رسول لله به اسم مسجد و اقامه نماز جمعه و امام جماعت بودن.
اسم، اسم خلافت رسول لله و حکومت، حکومت اسلام بود، لکن محتوا بر خلاف؛ نه حکومت بر حسب محتوا بود، و نه حاکم، حاکم اسلامی سید الشهدا (سلام الله علیها) نقشی که اینها داشتند برای برگرداندن اسلام به جاهلیت و نمایش دادن اسلام به اینکه نظیر همان چیزهای سابق است، آن را باطل کرد، سید الشهدا خودش را برای اسلام به کشتن داد. شهادت ظاهری و شهادت اهل حق به نفع اسلام است.[
حال باید برسی کنیم حکومت اسلامی نبوی و معیارهای که باید دارا باشد و حاکمانی که برای حکم رانی و حفظ اسلام حکومت می کنند آیا صلاحیت حکومت را دارند؟ آیا مجاز به انجام چه کارهایی هستند؟ ان شاءلله در زیل بحث به برسی آن اهتمام می ورزیم. حال برسی عنوان شکست و انواع شکست:

1) شکست علمی:

بعضی ازبزرگان نقل می کنند«در برابر فقه شیعه از امام حسین حدیثی نقل نشده است و بعضی می گویند: فقط یک حدیث نقل شده است» اگر هر یک از این دو مطلب، حقیقت داشته باشد: علت این است پس از وفات حضرت امام مجتبی(علیه السلام)به علت اختناق شدیدی که پیش آورده بود، امام حسین(علیه السلام) طبعا از
صحنه سیاست کنار گذاشته و مراجعات مردم به آن حضرت کم بود و پس از مرگ معاویه نیز بلافاصله به امام تهاجم شد ومنجر به قیام می گشت و شهید شدند.
اما اگر شهید نمی شدند، خلافت اسلامی را به نفع خود باز می گرداند و در این صورت مثل دوران خلافت حضرت علی (علیه السلام)خطبه ها و نامه ها به وجود می آمد و برای عزل و نصب فرمان صادر می نمود و به هر مناسبتی حقایق قرآن و اسلام پرده بر می داشتند و شاگردان فراوانی در تغییر حدیث فقیه تربیت مینمود و جهان را پر از قرآن و حدیث می نمود. همین نهج البلاغه در دوران خلافت حضرت علی (علیه السلام)در خطبه ها و نامه ها جمع شده. این جزء آثار محدود حضرت است. اگر حضرت امام حسین (علیه السلام)نیز مثل پدر بزرگوارشان حکومت را به دست می گرفتند حداقل 10 سال حکومت می کردند و از ایشان آثار با برکتی به جا می ماند به صورت خطبه یا نامه یا فرمان یا عزل می ماند و در اختیار مردم قرار می گرفت. ولی افسوس که ایشان را به شمشیر استبداد شهید کردند. حال اگر فقه شیعه خالی از احادیث ایشان است یکی از جنایات یزید است.
در زیارت امام حسین (علیه السلام)در روز عرفه است: {وأصبح کتاب لله بغقدک مهجوراً} با کشته شدن تو فرزند پیغمبر قرآن کریم متروک شد.حال که با کشته شدن فرزند رسول خدا قرآن کریم متروک شد اخبار اهل بیت به طور شدیدتری متروک خواهد شد.

2) شکست منطق:

ابا عبدالله وقتی به میدان آمد ] فکر کنید[ عصر عاشورا است. ظهر هنوز عده ی از اصحاب بودند که نماز هم خواندند از صبح تا عصر تلاش کرده و بدن شهدا را خودش به خیمه شهدا گذاشته، خودش به بالین یارانش آمده و اهل بیعتش را تسلّی می دادند، گذشته از همه اینها داغ هایی که دیده است و آخرین کسی که به میدان آمد خودش است.
عنوان: شکست و پیروزی
خیال کردند در این چنین شرایطی می توانند با امام حسین(علیه السلام)مبارزه کنند، هر کسی جلو آمد به او مهلت نداد. عمر بن سعد فریاد زد و گفت:] مادرتان به عزایتان بنشیند. به مبارزه چه کسی رفته اید؟ ]هذا ابن قتال العرب[ این پسر کشنده عرب است او پسر علی بن ابی طالب است. ولله نفس ابیه جنبیه؛ به خدا، روح پدر علی در کالبد اوست. به جنگ او نروید[ آیا این علامت شکست نیست سی هزارنفر جنگ تن به تن کردند با یک مرد تنهای غریب، آن هم مصیبت دیده، زحمت کشیده نه در برابر شمشیر ابا عبدالله شکست خوردند در برابر منطق سید الشهدا (علیه السلام)شکست خوردند.

3) شکست دشمن در برابر منطق امام حسین (ع):

ما اگر مبارزه حسین بن علی (علیه السلام)با یزید و ابن زیاد از جنبه نظامی، یعنی از نظر ظاهری و صوری در نظر بگیریم. امام حسین (علیه السلام) شكست خوردند و آن ها پیروز شدند. اما اگر ماهیت قضیه را در نظر بگیریم، فکری و اعتقادی است، یعنی حکومت یزید سمبل جریانی بود که می خواست فکر اسلامی را از بین ببرد و امام حسین (علیه السلام) برای احیا تفکر اسلامی جنگید. در این جا می باید ببینیم امام حسین (علیه السلام) به مقصود خود رسید یا نه؟ آیا توانست یک فکر را در دنیا زنده کند یا نه؟
می بینیم که توانست. هزار و سیصد سال است که این نهضت هر سال یک پیروزی جدید به دست می آورد. هر سال عاشورا، عاشوراست. معنی کل یوم عاشورا این است که هر روز به نام امام حسین (علیه السلام)با ظلم و باطل مبارزه شود و حق و عدالت احیا شود. این یک پیروزی است. پیروزی بالاتر از این چیست؟!
یزیدیها و ابن زیادها می روند، ولی حسین ها و عباس ها و زینب ها باقی می مانند، البته به عنوان یک ایده نو به عنوان یک شخص، بلکه به عنوان یک صاحب اختیار و حاکم بر جامعه خویش. آری آنها می میرند اما اینها زنده جاوید باقی می مانند.

4) شکست روحی دشمن:

شما یک این چنین فضائل انسانیت در غیر حادثه کربلا نشان دهید، تا به جای کربلا آن را نشان دهیم. پس باید این چنین حادثه ای را زنده نگهداریم. حادثه ای که یک جمعیت 72 نفری از نظر روحی یک جمعیت سی هزار نفری را شکست دادند. چطور شکست دادند. اولاً چون اینها در اقلیت بودند و کشته شدن آنها قطعی بود یک نفر اینها ملحق به دشمن نشد، اما از این سی هزار نفر به اینها ملحق شدند از جمله آنها سردار حربن یزید ریاحی و 30 نفر این دلیل بر این است که از نظر روحی اینها بردند و آن ها باختند.
عمربن سعد در کربلا کارهای کرده است که دلیل بر شکست روحی خودش است. لشکر عمر بن سعد در کربلا از جنگ تن به تن پرهیز داشت ] اول حاضر شدند[ و طبق معمول که در آن دوره ها بوده است؛ قبل از اینکه جنگ مغلوبه شد و جنگ تن به تن نوعی زورآزمایی بوده است. یک نفر از این طرف می رود یک طرف از آن طرف می آید. چند نفر که با اصحاب امام حسین(علیه السلام)مبارزه کردند آن قدر با آنها نیروی روحی دادند که عمربن سعد دستور داد جنگ تن به تن نکنند.
ادامه دارد.....





آخرین مطالب ارسالی








تبادل لوگو

طراح قالب




Designer Mohammad Raiei And copyRights 2011