تبلیغات
ابوذر غفاری - مسلم‏بن عقیل كیست؟

ابوذر غفاری

مسلم‏بن عقیل كیست؟
موضوع:
جمعه 26 آبان 1391 06:55 ق.ظ

ر میان جوانان برومند «بنى‏هاشم‏» مسلم، فرزند عقیل یكى از چهره‏هاى تابناك و شخصیتهاى بارز، به شمار مى‏رفت. «عقیل‏» برادر حضرت على(علیه السلام) و دومین فرزند ابوطالب بود. در ترسیم زیر رابطه نسبى مسلم، آشكارتر است:
ابوطالب= (عقیل = مسلم) - (على = حسین بن على)
مسلم‏بن عقیل كیست؟
مسلم‏بن عقیل، برادرزاده امیرالمؤمنین و پسر عموى حسین‏بن على بود. دودمانى كه مسلم در آن رشد یافت، دودمان علم و فضیلت و شرف بود و خاندانى كه شخصیت انسانى و اسلامى مسلم در آن شكل گرفت، بهترین زمینه را براى تربیت و تكامل معنوى و حماسى مسلم فراهم كرد. از آغاز كودكى، در میان جوانان بنى‏هاشم بخصوص در كنار امام حسن و امام حسین -علیهما السلام بزرگ شد و كمالات اخلاقى و بنیان ولایت و درسهاى حماسه و ایثار و شجاعت را بخوبى فرا گرفت. اجداد مسلم كسانى، چون «ابوطالب‏» و «فاطمه بنت اسد» بودند كه در فرزندان خویش، شجاعت و ایمان و دلاورى را به ارث مى‏گذاشتند و مسلم، شاخه‏اى پربار از این اصل و تبار بود;و بنا به اصل وراثت،خصلتهاى برجسته را از نیاكان خود به ارث برده بود.1
مسلم در زمان حضرت امیر(ع) نوجوانى رشید و پاك بود كه به افتخار دامادى آن حضرت نایل شد و با یكى از دختران امام به نام «رقیه‏» ازدواج كرد. این وصلت‏بر میزان فضیلتهاى مسلم افزود و او را بیشتر در محور «حق‏» و در خدمت نظام الهى آن حضرت در دوران خلافتش قرار داد.
به نقل مورخان، در زمان حكومت آن حضرت (بین سالهاى 36 تا 40 هجرى) از جانب آن امام، متصدى برخى از منصبهاى نظامى در لشگر بوده است، از جمله در جنگ صفین، وقتى كه امیرالمؤمنین(ع) لشگر خود را صف‏آرایى مى‏كرد، امام حسن و امام حسین(ع) و عبدالله‏بن جعفر و مسلم‏بن عقیل را بر جناح راست‏سپاه، مامور كرد و بر جناح چپ لشگر، محمدبن حنفیه و محمدبن ابى‏بكر و هاشم‏بن عتبه (مرقال) را گماشت و مسؤولیت قلب لشگر را به عبدالله‏بن عباس و عباس‏بن ربیعه و مالك اشتر سپرد.2

پس از شهادت حضرت على(ع)

شناسنامه مسلم را، پیش از آن كه از نیاكان و سرزمین وقبیله جستجو كنیم، باید در فكر، عمل و زندگانى‏اش بیابیم; این بهترین معرف مسلم است. مسلم، در دوران خلافت على(ع) در خدمت آن حضرت، مدافع حق بود و پس‏از شهادت آن امام، هرگز از حق كه در خاندان او و امامت‏دو فرزندش، حسنین -علیهما السلام تجسم پیدا كرده بود جدا نشد و عاقبت هم، جان پاكش را بر این آستان فدا كرد.
در دوران امامت دهساله امام حسن مجتبى(ع) كه از سخت‏ترین دوره‏هاى تاریخ اسلام نسبت‏به پیروان اهل‏بیت و طرفداران حق بود،مسلم با خلوص هر چه تمام در مسیر حق بود و از باوفاترین یاران و از خواص اصحاب امام حسن محسوب مى‏شد. پس از شهادت امام مجتبى(ع) كه امامت‏به حسین‏بن على(ع) رسید تا مرگ معاویه كه یك دوره دهساله بود;باز مسلم را در كنار امام حسین(ع) مى‏بینیم. در این دوره بیست‏ساله -یعنى از شهادت على(ع) تا حادثه كربلا بسیارى از كسان یا مرعوب تهدیدها شدند یا مجذوب زر و سیم و فریفته دنیا و صحنه حق را رها كردند و یا به معاویه پیوستند و یا انزواى بى‏دردسر را برگزیدند، ولى آنان كه قلبى سرشار از ایمان و دلى سوخته در راه حق داشتند و مسلمانى را در صبر و مقاومت و مبارزه در شرایط دشوار مى‏دانستند، امامان حق را تنها نگذاشتند و با زبان و مال و جان و فرزند، به فداكارى در راه خدا و جهاد فى سبیل الله پرداختند. ارزش و فضیلت پیروان حق در آن دوره، بخصوص وقتى آشكارتر مى‏شود كه به شرایط دشوار دیندارى و حق‏پرستى در روزگار سلطه امویان آگاه باشیم.
ارجمندى و فضیلت ومقام مسلم، در این‏جاست كه براى ما روشنتر مى‏گردد، و همچنان كه در فصلهاى آینده خواهیم دید، مسلم‏بن عقیل دست از محبت و ولایت و حمایت امام زمان خویش -حسین‏بن على(ع)- بر نداشت تا این كه به عنوان پیشاهنگ نهضت كربلا در كوفه به شهادت رسید و افتخار اولین شهید كاروان عاشورا را به خود اختصاص داد و اولین شهید از اصحاب امام حسین بود. از اولاد عقیل كه به همراهى حسین‏بن على(ع) و در ركاب او قیام كردند، تعداد 9 نفر، به شهادت رسیدند،كه مسلم شجاع‏ترین آنان بود. این فضیلت‏بزرگ، از زبان پیامبر اسلام هم بیان شده است. حضرت على(ع) از پیامبر اسلام حدیثى را در مدح «عقیل‏» نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمودند: «من او را (عقیل را) به دو جهت دوست دارم: یكى، به خاطر خودش، و یكى هم به خاطر این كه پدرش ابوطالب او را دوست مى‏داشت.» و در آخر، خطاب به على(ع) فرمود:
«فرزند او -مسلم كشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مؤمنان بر او اشك مى‏ریزد و فرشتگان مقرب پروردگار بر او درود مى‏فرستند.» آن گاه پیامبر اسلام گریست تا آن كه اشكهایش بر سینه‏اش ریخت و فرمود: «به سوى خدا شكایت مى‏برم، از آنچه كه خاندانم پس از من مى‏بینند».3
حمایتهاى این خانواده از اهل حق موقعیت و اعتبارى خاص براى آنان فراهم كرده بود و فضایلشان همواره مورد تقدیر امامان(ع) قرار داشت. امام سجاد -علیه السلام نسبت‏به خاندان عقیل عطوفت و محبت‏بیشترى از دیگران نشان مى‏داد و مى‏فرمود: من هر گاه خاطره آن روزى را كه اینان با حسین -علیه السلام بودند به یاد مى‏آورم، اندوهگین مى‏شوم.

خانواده شهیدپرور

قبلا هم اشاره شد كه از فرزندان عقیل 9 نفر قربانى راه حسین(ع) كه راه خدا بود شدند و مسلم تابنده‏ترین این چهره‏ها بود. این خاندان با استقبال از شهادت در راه قرآن افتخار ویژه‏اى براى خود كسب كردند و فرزندان مسلم هم در ادامه خط سرخ پدر شهیدشان در صحنه كربلا حضور یافتند تا وفادارى خویش را به خاندان پیامبر كه تعهد اسلامى هر مؤمن راستین به حساب مى‏آمد نشان دهند.
صحنه شورانگیز شب عاشورا سند زنده‏اى بر این وفا و تعهد و اخلاص است. در آن شب شگفت و عظیم، كه سالار شهیدان، حسین‏بن على(ع) با اهل‏بیت و بستگان و یاران خویش، از ماجراهاى فرداى خونین سخن مى‏گفت و وفادارى اصحابش را مى‏ستود و از نیكى و حقشناسى اهل‏بیت‏خویش تقدیر مى‏كرد و از خدا براى همه، پاداش نیك مى‏طلبید، آرى در آن شب كه بیعت را از یاران خود برداشت تا هر كه مى‏خواهد برود خطاب به عموزادگانش; یعنى فرزندان عقیل كرده و فرمود: شما شهید داده‏اید، شهادت مسلم شما را بس است، اجازه مى‏دهم كه شما بروید. در پاسخ گفتند: اگر ما، بزرگ و سرور و پسر عموى والا مقام خود را رها كنیم و در ركابش نه تیرى بیندازیم و نه شمشیر و نیزه‏اى بزنیم،آن گاه مردم چه خواهند گفت و جواب مردم را چه خواهیم داد؟ نه! به خدا سوگند،ما نخواهیم رفت و جان و مال و خانواده خویش را فداى تو مى‏كنیم و در كنار تو مى‏مانیم و مى‏جنگیم تا با تو وارد بهشت‏شویم; زشت و ناگوار باد، زنده ماندن پس از تو!» 4 و این گونه فرزندان مسلم و اولاد عقیل، در كنار امام حسین ماندند و از حق دفاع كردند. در ماجراى كربلا دو تن از فرزندان مسلم‏بن عقیل به شهادت رسیدند و دو فرزند دیگر در كربلا به اسارت نیروهاى دشمن درآمدند كه آنها را به كوفه برده و تحویل «ابن‏زیاد» دادند. نزدیك به یك سال در زندان بودند كه پس از فرار به شهادت رسیدند. (در این باره، توضیحى خواهیم داشت).
این اجمالى بود از خانواده مسلم، نیاكانش، فرزندانش و شهادت‏طلبى این دودمان پاك و وفادارى‏شان نسبت‏به اهل‏بیت پیامبر و خط امامت و ولایت و دفاعشان از حق و ستیزشان با باطل پس از آن كه مولا امیرالمؤمنین(ع) به شهادت رسید و جبهه حق و عدل، یارانى مخلصتر و سربازانى فداكارتر مى‏طلبید. قسمت عمده تلاش و جهاد «مسلم‏بن عقیل‏» در دوره امامت‏حسین‏بن على(ع) و زمینه‏سازى براى نهضت آن امام شهید، در كوفه بود، كه در فصل آینده، آن را مى‏خوانیم.

سفیر انقلاب كربلا

مى‏دانیم كه «مسلم‏بن عقیل‏» پیشاهنگ نهضت كربلا و سفیر امام حسین به سوى مردم كوفه بود. براى آشنایى با پیوستگى حوادث كوفه و كربلا لازم است كه خیلى كوتاه و فشرده به حوادث مقدماتى اعزام مسلم به كوفه جهت گرفتن بیعت‏به نفع امام حسین(ع) اشاره كنیم:
معاویه، پس از بیست‏سال سلطنت استبدادى مرد. یزید، پس از معاویه بر سر كار آمد و با تهدید و تطمیع بر اوضاع مسلط شد. مى‏خواست اباعبدالله الحسین(ع) را هم به بیعت وادار كند،كه سیدالشهدا، نپذیرفت و به طور مخفیانه، همراه با جمعى از خانواده خود، شبانه از مدینه بیرون آمد و به حرم خدا در مكه پناهنده شد، تا در ضمن آن، از فرصت مناسب ایام حج در جهت آگاهانیدن مردم، بهره بردارى كند.
سال شصت هجرى بود. اقامت چهار ماهه امام حسین(ع) در مكه و برخورد با مردم و تشكیل اجتماعات و گفتگوها، مردم را با انگیزه و اهداف امام، از امتناع از بیعت‏با یزید، آشنا كرد;بخصوص مردم كوفه از اقدام انقلابى امام حسین(ع) خوشحال و امید وار شدند. مردم كوفه، خاطره حكومت چهارساله علوى را به یاد داشتند و در این شهر، شخصیتهاى برجسته و چهره‏هاى درخشانى از مسلمانان متعهد و یاران اهل‏بیت‏بودند. از این رو نامه‏ها و طومارهاى مفصلى با امضاى چهره‏هاى معروف شیعه در كوفه و بصره به امام حسین(ع) نوشتند، كه تعداد این نامه‏ها به هزاران مى‏رسید. كوفیان،گروهى را هم به نمایندگى از طرف خود به سركردگى «ابوعبدالله جدلى‏» به نزد آن حضرت فرستادند و نامه‏هایى همراه آنان ارسال كردند.
در میان نامه‏ها و امضاها، نام شخصیتهاى بزرگى از كوفه همچون «شبث‏بن ربعى‏» و «سلیمان‏بن صرد» و «مسیب‏بن نجبه‏» و... به چشم مى‏خورد كه از آن حضرت مى‏خواستند مردم را به بیعت‏با خود دعوت كند و به كوفه بیاید و یزید را از خلافت‏خلع كند.5
امام، تصمیم گرفت در مقابل اصرار و دعوتهاى مكرر مردم كوفه، عكس‏العمل نشان داده و اقدامى كند. براى ارزیابى دقیق اوضاع كوفه و میزان علاقه و استقبال مردم و تهیه مقدمات لازم و شناسایى و سازماندهى و تشكل نیروهاى انقلابى، ضرورى بود كه كسى قبلا به كوفه رفته و این ماموریت را انجام دهد و گزارشى دقیق از وضعیت‏شهر و مردم، به او بدهد.
حضرت حسین‏بن على(ع) مناسبترین فرد براى این ماموریت محرمانه را «مسلم‏بن عقیل‏» دید، كه هم آگاهى سیاسى و درایت كافى داشت،و هم تقوا و دیانت،و هم خویشاوند نزدیك امام بود. به نمایندگانى كه از كوفه آمده بودند، فرمود:من، برادر و پسر عمویم (مسلم) را با شما به كوفه مى‏فرستم، اگر مردم با او بیعت كردند;من نیز خواهم آمد. این كه امام از مسلم به عنوان «برادرم‏» و «فرد مورد اعتمادم‏» نام مى‏برد، میزان اعتبار و لیاقت و كفایت مسلم‏بن عقیل را مى‏رساند. آن گاه مسلم را طلبید و به او فرمود: به كوفه مى‏روى، اگر دیدى كه دل وزبان مردم یكى است و آنچنان كه در این نامه‏ها نوشته‏اند متفقند و مى‏توان به وسیله آنان اقدامى كرد،نظر خودت را بر من بنویس و مسلم را وصیت و سفارش كرد، به این كه:
پرهیزكار و با تقوا باش;نرمش و مهربانى به كار ببر; فعالیتهاى خود را پوشیده‏دار; اگر مردم، یكدل و یكجان بودند و در میانشان اختلافى نبود، مرا خبر كن.6
امام حسین(ع) طى نامه و پیامى جداگانه كه خطاب به مردم كوفه نوشت، تكلیف مردم و ماموریت مسلم را روشن ساخت. متن نامه امام چنین بود: بسم الله الرحمن الرحیم از حسین بن على، به جماعت مؤمنان و مسلمانان;

اما بعد،

سعید و هانى، با نامه‏هایتان نزد من آمدند. آنان آخرین كسانى بودند از فرستادگانتان كه نزد من آمدند. من تمام مقصود و هدفى را كه ذكر كرده بودید فهمیدم. بیشتر سخن شما این بود كه: ما را امام و پیشوایى نیست، پس بشتاب! شاید خدا ما را به واسطه تو بر هدایت، هماهنگ و مجتمع كند. اینك، من برادرم،عموزاده‏ام و شخص مورد اعتمادم از خانواده‏خویش «مسلم‏بن عقیل‏» را به سوى شما فرستادم و او را مامور كردم كه از حال شما و از كار و نظرتان به من گزارش بفرستد. اگر به من چنین گزارش دهد كه راى بزرگان و صاحبان فضل و خرد شما،همانند چیزى است كه قاصدان شما گفتند و در نامه‏هاى شما نوشته شده است‏به خواست‏خدا بزودى به سویتان خواهم آمد.
به جانم سوگند پیشوا و امام، تنها و تنها كسى است كه به كتاب خدا حكم و عمل كند و به قسط رفتار نماید و به حق، گردن بنهد و خود را وقف و پایبند فرمان خدا سازد، والسلام7.
اعزام مسلم و فرستادن این پیام به كوفه، پاسخى به همه نامه‏ها و دعوتها و طومارها بود. محتواى پیام امام، در این چند محور، خلاصه مى‏شود:
1-تایید كامل از مسلم به عنوان برادر، پسر عمو و نماینده‏اى مورد اطمینان.
2-محدوده مسؤولیت مسلم در كوفه نسبت‏به ارزیابى وحدت كلمه و صداقت مردم.
3-پاسخى به دعوتهاى مكرر، به عنوان اتمام حجت.
4-درخواست از مردم براى حمایت و اطاعت از مسلم.
مسلم با گرفتن دو راهنما از مكه به سوى كوفه حركت كرد. روزهاى متوالى راه طى كرد. آن دو راهنما در راه، از تشنگى جان سپردند. مسلم، همراه با «قیس‏بن مسهر صیداوى‏» و «عمارة بن عبدالله ارحبى‏» با تحمل مشقتهاى توانفرساى راه، پس از بیست روز، خود را به كوفه رساند و مسافت‏سى‏روزه را با همه سختیها در بیست روز پشت‏سرگذاشت.8
اینك، مسلم، با شهرى رو به روست، حادثه‏خیز و پرماجرا و با گرایشهاى مختلف; شهرى با افكار گوناگون كه اگر چه بظاهر آرام است،اما آرامش قبل از طوفان را مى‏گذراند.
مسلم، وارد كوفه شد و به خانه مختار ثقفى، كه از شیعیان خالص‏حضرت على(ع) وعلاقه‏مندان به اهل‏بیت‏بود، رفت. 9

مسلم، در كوفه

فلق با تیغ آذر،خیمه شب را زهم بدرید و... شب، دامان خود برچید خبر در گوشهاى كوفیان پیچید كه مسلم، افسر جانباز و پیشاهنگ این نهضت پیام انقلاب عدل را با خویش آورده است. و مشتاقان،بسان موج خشم آلود اما طالب و مشتاق به سوى خانه مسلم، روان گشتند. درون چشمهاشان اشگهاى شوق و جانها، تشنه آزادى و دلها پر از شادى هزاران دست گرم شیعیان در دست مسلم بود و بیعت تا غروب، آن روز بر پا بود. طرفداران حق، چون حلقه، پیرامون این رهبر شعور و شور، اندر سینه و در سر و گاهى دیدگان از اشگ شوق یاوران، تر بود.
شیعیان، دسته دسته به خانه مختار مى‏آمدند و با مسلم دیدار و بیعت مى‏كردند و مسلم هم نامه امام حسین(ع) را خطاب به مؤمنان و مسلمانان كوفه براى هر جماعتى از آنان مى‏خواند.
در یكى از همین دیدارها «عابس بن شبیب شاكرى‏» برخاست و پس از ستایش خداوند، خطاب به مسلم گفت:
من از مردم چیزى نمى‏گویم و نمى‏دانم كه در دلها چه دارند و تو را به آنها مغرور نمى‏كنم. من از خود و آمادگى خودم به تو خبر مى‏دهم. به خدا سوگند! اگر بخوانید، شما را اجابت مى‏كنم و در ركابتان با دشمنانتان مى‏ستیزم و در راه شما با شمشیرم كارزار مى‏كنم تا با شهادت، خدا را ملاقات كنم; و از این كار،فقط پاداش الهى را مى‏طلبم.
پس از او دلیر مردى دیگر، كهنسال و جوان دل برخاست، به نام «حبیب‏بن مظاهر» و گفت: (خطاب به عباس)
رحمت‏خدا بر تو باد! آنچه را در دل داشتى با سخنى كوتاه و گویا بیان كردى. به خداى یكتا سوگند، عقیده و موضع من نیز همچون تو است. 10 و كسان دیگر هم برخاسته و اعلام وفادارى و آمادگى براى فداكارى كردند.
از آن پس، دست‏بود و دست كه پیمان با سخنگوى «حسین‏بن على‏» مى‏بست.
روز به روز بر تعداد هواداران امام حسین(ع) كه با نماینده‏اش مسلم،بیعت مى‏كردند افزوده مى‏شد تا این كه پس از چند روز، به هزاران نفر مى‏رسید.11
با وجود این همه بیعتگران‏جان بر كف و انقلابیهاى آماده براى هرگونه فداكارى در راه حمایت‏حسین(ع) و بر انداختن كومت‏یزید، مسلم‏بن عقیل، طى نامه‏اى اوضاع را به امام گزارش داد و با بیان شرایط و زمینه مساعد براى نهضت از امام خواست كه به سوى كوفه بشتابد. در نامه‏اى كه به امام نوشت،چنین بیان كرد:
نامه‏هاى فرستاده شده، راست‏بوده و سخن فرستادگان هم درست است. مردم كوفه آماده جهاد و جانبازى در راه خدایند. هم اكنون هیجده هزار نفر، با من بیعت كرده‏اند و آماده فداكارى در ركاب تو هستند. هر چه زودتر به سوى كوفه حركت كن!»این نامه را كه مسلم،بیست‏و هفت روز پیش از شهادتش به امام حسین(ع) نوشت، توسط «عابس‏بن شبیب شاكرى‏» براى آن حضرت فرستاد. همراه او،نامه‏هاى دیگرى هم كوفیان به امام نوشتند و با گزارش این كه صدهزار شمشیر براى یارى تو آماده است،از آن حضرت خواستند كه در آمدن به كوفه شتاب كند.12
كنون مسلم، نگینى در میان حلقه انبوه یاران است حضورش مایه دلگرمى امیدواران است شكوه و هیبتى دارد، میان كوفیان جایى و محبوبیتى دارد، و هر شب، صحبت از جنگ است، سخن از شستشوى لكه‏هاى ذلت و ننگ است كلام از شور جانسوز حقیقتهاست، ز «رفتن‏» ها و «ماندن‏» هاست. ولى دوران آن كم بود و كم پایید، تمام شعله‏ها ناگه فرو خوابید...
والى كوفه «نعمان بن بشیر» بود كه از جانب معاویه و پس از او از سوى یزید به این سمت،گماشته شده بود. وقتى از تجمع‏مردم كوفه، پیرامون مسلم و بیعت‏با او آگاه شد، در یك سخنرانى مردم را تهدید كرد و آنها را از رفت‏وآمد پیش مسلم‏بن عقیل و شنیدن حرفهایش اكیدا نهى كرد; اما انقلابیون كوفه كه دل به مهر حسین(ع) سپرده و دست‏بیعت‏با نماینده‏اش مسلم داده بودند براى سخنان تهدیدآمیز او ارزشى قائل نشدند.
یكى از هم‏پیمانان بنى‏امیه به نام عبدالله‏بن مسلم بن ربیعه حضرمى پس از او برخاست و با سخنانى خواستار آن شد كه با مخالفان با شدت عمل بیشترى برخورد كند، چرا كه برخوردى این‏گونه كه از موضع ناتوانى و ضعف است فتنه مسلم را نمى‏تواند بخواباند. با اوجگیرى نهضت نیمه مخفى مسلم در كوفه گزارشهاى تندى به شام و نزد «یزید» فرستاده مى‏شد. از جمله همان عبدالله حضرمى، كه از او یاد شد،طى نامه‏اى براى یزید این گونه نوشت: «مسلم‏بن عقیل به كوفه آمده و شیعه به نفع حسین‏بن على با او بیعت كرده‏اند. اگر به كوفه نیاز دارى، مرد نیرومندى براى سركوبى شورشیان و اجراى فرمانت‏بفرست، چرا كه نعمان‏بن بشیر، مردى ناتوان است‏یا خود را ضعیف مى‏نمایاند....»
یزید براى حفظ سلطه و حاكمیت‏بر كوفه عنصر ناپاك و سفاك و خشنى همچون «عبیدالله بن زیاد» را كه حاكم بصره بود، انتخاب كرد. «ابن‏زیاد» با حفظ سمت، والى كوفه نیز شد. ماموریت ابن‏زیاد آن بود كه به كوفه برود و مسلم را دستگیر كند و سپس او را محبوس یا تبعید كند، یا به قتل برساند. 13
ابن زیاد،با اجازه و اختیارهاى نامحدودى براى قلع‏وقمع و كشتار و فرونشاندن آتش مبارزات، مخفیانه و با قیافه‏اى مبدل و نقابدار به هنگام شب وارد كوفه شد و مراكز قدرت را، با عملیاتى شبیه كودتا به دست گرفت.
ابن زیاد قبل از آمدن به كوفه در بصره سخنرانى كرد و براى این كه در غیاب او هیچ‏گونه حادثه و شورشى پیش نیاید،ضمن تهدیداتى كه نسبت‏به مردم نمود، برادر خودش را كه عثمان نام داشت، به جاى خود گماشت و خود به كوفه رفت.14
مردمى كه با مسلم بیعت كرده و در انتظار آمدن حسین بن على(ع) به كوفه بودند، با ورود ابن‏زیاد به كوفه، وضعى دیگر پیدا كردند. فردا صبح كه مردم براى نماز جماعت‏به مسجد آمدند،ابن‏زیاد از دارالاماره بیرون آمد و در سخنان خود، خطاب به مردم گفت: «... امیرالمؤمنین یزید، مرا فرمانرواى شهر و این مرز و بوم و حاكم بر شما و بیت‏المال قرار داده است و به من دستور داده كه با ستمدیدگان،انصاف و با محرومان بخشش داشته باشم و به فرمانبرداران نیكى كنم و با متهمان به مخالفت و نافرمانى با شدت و با شمشیر و تازیانه رفتار كنم. پس هر كس باید بر خویش بترسد. راستى گفتارم هنگام عمل‏روشن مى‏شود; به آن مرد هاشمى (مسلم‏بن عقیل) هم برسانید كه از خشم و غضب من بترسد15.
از این پس، مجراى بسیارى از حوادث، دگرگون شد و اوضاع برگشت. ابن‏زیاد، رؤساى قبایل و محله‏ها را طلبید و برایشان صحبتهاى تهدیدآمیز كرد و از آنان خواست كه نام مخالفان یزید را به او گزارش دهند،و گرنه خون و مال و جانشان به هدر خواهد رفت.16
حزب اموى، كه مى‏رفت‏بساطش نابود و برچیده گردد،دیگر بار، جان گرفت و آن تهدیدها و تطمیع‏ها و فریبكاریها و تبلیغهاى دامنه‏دار، تاثیر خود را بخشید و والى جدید، توانست‏با قدرت و قوت و با تمام امكانات جاسوسى و خبرگیرى و خبررسانى، جوى از وحشت و ارعاب را فراهم آورد. با دستگیریها و خشونتها و برخوردهاى تندى كه انجام داد، بر اوضاع مسلط شد و ورق برگشت.





آخرین مطالب ارسالی








تبادل لوگو

طراح قالب




Designer Mohammad Raiei And copyRights 2011