تبلیغات
ابوذر غفاری - خشم تان را کنترل کنید!

ابوذر غفاری

خشم تان را کنترل کنید!
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 04:36 ب.ظ

تحلیل روان شناسانه عصبانیت و تکنیک های غلبه بر آن
... به خودمان می آییم و می بینیم که ای بابا، دیر شده، کار از کار گذشته. به خودمان لعنت می فرستیم و می گوییم که این آخرین بار است و این عبرتی می شود برای دفعه بعدمان. اما نمی شود... دوباره به خودمان می آییم و می بینیم که ای بابا، دیر شده... بودا می گوید: «خشمگین شدن، مانند این است که زغال گداخته ای در دست بگیری و بخواهی آن را به سمت دیگران پرتاب کنی. در حالی که توجه نیستی، خودتر زودتر و بیشتر از دیگران می سوزی.» شما از عصبانیت، تجربه ای غیر از این دارید؟
(1)یک نفر به تان توهین می کند: احمق، بی شعور، ... و شما عصبانی می شوید. نشسته اید پشت ماشین و دارید راه خودتان را می روید، اما راننده دیگری، راهتان را می بُرد و عصبانی تان می کند. کسی به دوستتان حمله می کند یا به او ناسزا می گوید و شما نمی توانید عصبانیت تان را مهار کنید. یک روز صبح که می آیید سرکارتان، خبردار می شوید که اضافه حقوقتان را بی جهت قطع کرده اند و شما عصبانی می شوید.
چرا؟ واقعا در این موارد، چه چیزی عصبانی تان می کند؟ چهار موقعیت بالا، چه عنصر مشترکی دارند که شما را از کوره در می برند؟ روان شناسان می گویند عامل زمینه ساز عصبانیت، هیچ چیزی نیست به جز این که آدم احساس می کند کنترلش بر روی یکی از ارزش ها یا استانداردهایش از دست رفته است.
یک بار دیگر، مثال های قبلی را به خاطر بیاورید: غرور، وقت شناسی، علاقه قلبی و پول، چیزهایی بودند که در مثال های بالا با تهدید روبه رو شدند و اعصابتان را به هم ریختند. همیشه همین طور است. بیشتر آدم ها وقتی احساس می کنند شاید به چیزی که برایشان مهم است نرسند، خشمگین می شوند.
(2)معمولا هنگام عصبانیت فکر می کنیم که خودمان می دانیم چه کسی یا چه چیزی باعث بروز مشکل شده و معمولا در این مواقع، کسی یا چیزی هست که خشممان را بر سرش آوار کنیم: شخصی که ازمان انتقاد کرده، راننده ای که راهمان را بریده، رئیس یا کارمند زیردستمان و گه گاه حتی خودمان. معمولا در این مواقع، خیال می کنیم که با آوار کردن خشممان سر این و آن، می توانیم موانع را از پیش پای خودمان برداریم و به اهداف دلخواهمان برسیم. البته شاید گه گاه، چنین اتفاقی هم بیفتد. مثلا شاید در یک درگیری فیزیکی، خشم به مان انرژی بدهد تا بهتر از خودمان دفاع کنیم. اما در بیشتر مواقع، این طور نیست. عصبانیت به طور معمول باعث می شود که قدرت قضاوت و استدلال مان تحلیل برود و استرس مضاعفی در وجودمان تولید شود. این ثابت شده است که خشم و عصبانیت طولانی مدت، هرچقدر هم که مختصر و خفیف باشد، یکی از علل اصلی بیماری های قلبی عروقی و یکی از عمده ترین دلایل حملات قلبی است.
(3)روان شناسان می گویند خشم نشان می دهد که ما از نظر ذهنی و روانی، قادر نبوده ایم با یک موقعیت خاص، کنار بیاییم و یا نتوانسته ایم برایش چاره و راه حلی پیدا کنیم. روان شناسان بر این باورند که آن دسته از آدم هایی که زیاد و بیش از حد، عصبانی می شوند، یکی از این دو مورد درباره شان صدق می کند: یا یک سری مشکلات زمینه ای و قدیمی دارند که هنوز موفق به حل آن ها نشده اند و نتوانسته اند هضم شان کنند؛ یا این که- به غلط- عادت کرده اند در برخورد با وضعیت های نامطلوب، از روش های سازگاری هیجانی استفاده کنند که البته روش های نابالغ و غیرمؤثری به حساب می آیند.
روان شناسان می گویند خشم، ریشه در ترس و درماندگی دارد. وقتی ارزش ها، توقعات، استانداردها و یا اهدافمان به خطر می افتد، این احساس در ما به وجود می آید که اوضاع دارد از دستمان خارج می شود و ترس و آزردگی ناشی از این احساس، عصبانی مان می کند. طبیعی است که آدم های همیشه عصبانی، این ترس و درماندگی را در مورد خودشان باور ندارند، چرا که آن را یک نقطه ضعف به حساب می آورند.اما روان شناسی خشم، در صحت این ادعا هیچ تردیدی ندارد.
(4)روان شناسان در زمینه خشم و عصبانیت و تکنیک های غلبه بر آن، توجه ما را به (9)مورد جلب می کنند:
1. یکی از مهم ترین قدم هایی که برای مهار خشم می توان برداشت، این است که علت عصبانیت را به دقت شناسایی کنید. خیلی از افرادی که دچار عصبانیت های مزمن و طولانی مدت هستند، نمی توانند قاطعانه علت عصبانیت شان را شناسایی کنند. وقتی دقیقا تعیین می کنید که از چه چیزی عصبانی هستید، در واقع، دارید خودتان را آماده می کنید تا با آن مقابله کنید.
2.احتمالا یکی از اهداف آدم های عصبانی، این است که توجه دیگران را به خود جلب کنند. شاید فرد عصبانی، پیش خودش این طور فکر کند که جلب توجهات منفی دیگران، بهتر از این است که اصلا هیچ توجهی به آدم نشود. اگر این احساس در وجودتان هست که کسی دوستتان ندارد یا این که کسی به شما احساس نیاز پیدا نمی کند، این ممکن است یکی از علل ریشه ای عصبانیت تان باشد.
3. این واقعیت را بپذیرید که خیلی چیزها در این دنیا از کنترل شما خارج است و اصلا دست شما نیست. اگر قرار باشد با وسواس فراوان سعی کنید تا در همه حال، خانواده و دوستان و به طور کلی، اوضاع و احوال را در اختیار خودتان داشته باشید، حسابی به هم می ریزید و خستگی و عصبانیت تان پایانی نخواهد داشت.
4. شاید عصبانیت ناشی از این باشد که توانایی بخشیدن دیگران را ندارید. اگر هرگز نتوانسته اید کسی را که آزارتان داده است ببخشید، در دام دردناکی گرفتار آمده اید که سرانجام، شما را از بین می برد. بخشیدن را تمرین کنید.
5. خیلی از افراد عصبانی و خشمگین از خودشان تنفر دارند. نفرت از خود، یکی از راه هایی است که آدم به طور ناخودآگاه برای کنترل احساسات خودش به کار می برد. شاید لازم باشد که کم کم یاد بگیرید چطور با استفاده از مهارت ها و راه های جدید، احساسات تان را به شکلی مثبت کنترل کنید.
6. شاید عصبانیت تان ناشی از کارهایی است که اعضای خانواده بستگان و یا دوستانتان در گذشته انجام داده اند. به این نوع عصبانیت می گویند: «خشم باقی مانده یا خشم تخلیه نشده» راه هایی هست که می توان این نوع خشم را ریشه یابی کرد. اما خب، شاید کمی وقتتان را بگیرد. بعد از این که علت این عصبانیت را شناسایی کردید، باید کم کم سعی کنید کسی را که در گذشته موجب آزارتان شده اند ببخشید.
7. گاهی اوقات، خشم و عصبیت، ممکن است یک علت جسمانی و پزشکی داشته باشد. اگر به چنین چیزی مشکوک اید و علائم دیگری نیز دارید، بد نیست سری به پزشک بزنید. شاید تمام این ها حاصل به هم خوردن تعادلات شیمیایی و هورمونی بدنتان باشد.
8. اگرچه دیگران ممکن است شما را تحریک کنند، اما این یک واقعیت است که هیچ کس قادر نیست بدون میل و اراده شما، شما را عصبانی کند. آدم ها این توانایی را دارند که پاسخشان به شرایط گوناگون و محیط اطراف را تحت اختیار و کنترل خودتان داشته باشد.
10. اگر شما یا یکی از اعضای خانواده تان دائم عصبانی می شوید، احتمالا به تنهایی در این آتش نمی سوزید و دیگران را نیز در این سوختن، شریک می کنید. پس بهتر است در قبال این مشکل دیگران نیز بی تفاوت نباشید و سعی کنید زمینه های عصبانیت دیگران را شناسایی کنید و به آن ها کمک کنید تا به نحوی، مشکل مزمن خود را حل کنند. این کار به رفع مشکل خودتان نیز کمک خواهد کرد.
یکی از روش هایی که روان شناسان برای کمک به افراد عصبانی ارائه می کنند، طرح سؤالات هدفدار است. آن ها در طی جلسات مشاوره ای و درست سر بزنگاه، یک سؤال کلیدی مطرح می کنند و از شما می خواهند تا آن سؤال را بارها و بارها در خلوتتان تکرار کنید و پاسخ دقیقی برایش بیابید.
تمرین کنید. خودتان را در مقام درمان قرار بدهید. سؤالات زیر را در دلتان بخوانید و بعد از خواندن هر سؤال، نفس عمیقی بکشید، کمی مکث کنید و پاسخ دقیقی برای سؤالات به تان کمک می کند تا به آن چه باعث عصبانیت و ناراحتی تان شده، از زاویه تازه ای نگاه کنید. البته ممکن است همه این سؤالات به کارتان نیاید. شاید فقط یکی از سؤالات به شما مربوط باشد. پس اگر احساس کردید بعضی پرسش ها برای شما خیلی بی ربط و عجیب است، بروید سراغ سؤالات بعدی. این پرسش ها را باید آن قدر تکرار کنید تا در ذهنتان خانه کند:
1. شما از این موقعیتی که پیش آمده، چه چیزی یاد گرفته اید که ممکن است یک روز دیگر و در یک موقعیت دیگر به دردتان بخورد؟
2.ماهیت این موقعیتی که ناراحت تان کرده، چیست؟ چه تهدیدی در آن هست که باعث می شود از کوره دربروید؟ هدفتان چه بوده که مورد تهدید قرار گرفته؟ چطور می توانید آن هدفتان را تامین کنید؟
3. در حال حاضر، چه چیزی شما را این قدر به هم ریخته است؟ آیا این امکان وجود ندارد که شما دستی دستی خودتان را عصبانی کرده باشید و هیچ دلیل موجهی برای خشمتان نداشته باشید؟
4. سال آینده همین موقع، چه نگاهی به این مشکل خواهید داشت؟ سال های بعد چه؟ باز هم اوضاع، این قدر نگران کننده و ترسناک است؟ یعنی ارزش این همه حرص و جوش را دارد؟
5. چه فرضیه هایی را در رابطه با این اتفاق در ذهن خودتان مرور می کنید؟ این اتفاق، شما را یاد چه اتفاقات و موقعیت های مشابهی می اندازد؟ آیا می توانید موقعیت های مشابهی را به خاطر بیاورید که کمی آرامتان کند؟
6. آیا به روی دیگر سکه این وضعیت فکر کرده اید؟ شاید اگر به روی دیگر این سکه نگاه کنید، کمی آرام تر می شوید، نه؟
7.الان و در همین لحظه، چه چیز امیدوار کننده و لذت بخشی در زندگی تان وجود دارد؟
8. به کسی که خیلی قبولش دارید، فکر کنید، به کسی که خیلی خوب، خشم خودش را کنترل می کند. اگر این شخص در وضعیت فعلی شما گرفتار می شد، احتمالا چه عکس العملی از خودش نشان می داد؟ احتمالا او چه کار می کرد تا درست تصمیم بگیرد و منطقی رفتار کند؟
9. اگر یکی از دوستانتان در وضعیت فعلی شما گرفتار می شد، شما به او چه می گفتید تا او را آرام کنید؟
10. اگر این وضعیت به شدیدترین و بدترین حالت خود برسد، چه می شود؟ حد نهایت کار چیست؟ و اگر کار تا آن حد وخیم شود، چه چیزهایی هنوز در زندگی تان وجود دارد که شما می توانید از آن لذت ببرید؟
11. الان چه کار می توانید بکنید تا احتمال وخامت اوضاع، کمتر شود؟ چه کار می توانید بکنید تا ریسک کار، کمی پایین تر بیاید؟
12. آیا عصبانی شده اید تا حواس خودتان را از خطرات احتمالی پرت کنید؟ بهتر نیست کمی روی مشکل متمرکز شوید و بی آن که خودتان را گول بزنید، به همه جوانب قضیه فکر کنید؟
13. آیا عصبانی شده اید تا به خودتان روحیه و انرژی بدهید؟ اگر این طور است، چه کارهای دیگری را می شود سراغ گرفت که بتواند روحیه تان را بالا ببرد؟
14. چقدر برایتان مهم است که دیگران درباره تان چه فکری بکنند؟ آیا باید کمتر به دیگران اهمیت بدهید یا بیشتر؟
15. آیا دارید توی ذهن خودتان، جریان دعوا و مرافعه احتمالی تان را مرور می کنید؟ آیا نمی توانید این افکار را بیرون بریزید و خودتان را در این لحظه از زندگی رها سازید؟
16. الان در این وضعیت ناخوشایند، چه چیزهایی دارید که شاید در دیگر لحظات خوشایند زندگی تان نداشته باشید؟
17. قبلا چه کارهای سودمندی برای آرام کردن خودتان انجام می داده اید؟





آخرین مطالب ارسالی








تبادل لوگو

طراح قالب




Designer Mohammad Raiei And copyRights 2011